خلاصه جامعه شناسی عمومی-دکتر منوچهر محسنی
بخش اول:اصول و کلیات
فصل اول: موضوع و محتوای جامعه شنا سی
تعریف جامعه شناسی از نظر برخي از جامعه شناسان :
(اگوست کنت) بنیانگذار و واضع لغت جامع شناسی است.
وي جامعه شناسی را علم به تجزیه و تشریح مظاهر حیات اجتماعی نامید.
(امیل دورکیم) جامعه شناسی را علمی می داند که صور خاص و متفاوت حیات اجتماعی را که متکی به وجدان جمعی است،بررسی میکند.وی وجدان جمعی رادر حقیقت افکار، عقاید، ایده آل ها،ارزش ها و معتقدات می باشد، اهمیت بخشد.
(ماکس وبر) قصد دارد با تشریح مفاهیم ذاتی رفتار اجتماعی،به شناخت جامعه شناسی برسد و موفق به تبیین علمی آن گردد.
(ژرژ گورویج) اعلام کرد که جامعه شناسی علمی است که پدیده های اجتماعی کامل، گروه های کوچک و جامعه های بزرگ را از نظر سیر تکوینی و انهدام آن ها مطالعه می کند.
(تالکوت پارسنز) اعتقاد دارد که جامعه شناسی رشته ای است که نظامهای اجتماعی ا مطالعه می کند.
جامعه شاسان فرانسوی در بحث از جامعه شناسی به ساخت و نظام جامعه اهمیت می دهند،در حالیکه برای جامعه شناسان امریکایی انچه که بیش از همه مهم است روابط افراد و کنش های گروهی است.
با توجه به تعاریف مذکور می توان نتیجه گرفت : جامعه شناسی زندگی اجتماعی بشر را بطور کلی وعمومی وباتوجه خاص به نهادها وروابط اجتماعی مطالعه کرده به مقایسه، تجزیه وتحلیل وطبقه بندی این پدیده ها می پردازد، ونیز ساخت و سازمان اجتماعی،ونحوه ی دگرگونی وتحول آنها را بررسی میکند.
قلمرو جامعه شناسی
برخی از مهمترین زمینه های مطالعه جامعه شناسی بطور خیلی کلی عبارتند از:
- پدیده های مربوط به شکل و ترکیب مادی جامعه انسانی،
-حرکات و تحولات جمعیت ها در رابطه با علل اجتماعی آنان،
- قشرها وطبقات اجتماعی وخصوصیات وموقعیت آنها،
-رابطه انسان با محیط مسکونی و اثر متقابل عوامل اجتماعی و محیطی،
- پدیده های ناشی از رفتارهای جمعی،
- آداب ورسوم وعادات جمعی،
- انحرافات اجتماعی،
- صور اجتماعات انسانی از قبیل کوچ نشینی،روستانشینی وشهر نشینی،
- روابط ومناسبات بین المللی،
- تحرکات وتغیرات اجتماعی،
- انواع گوناگون نهادهاوسازمانهای اجتماعی مرتبط با مذهب،اخلاق،تعلیم وتربیت،اقتصاد،خانواده،سیاست و... .
فصل دوم: پديده ها و امور ا جتماعي
مفهوم پديده اجتماعي:
پديده ها از نظر موضوع به سه دسته تقسيم مي شوند . پديده هاي طبيعي ، زيستي ، اجتماعي.
پديده هاي اجتماعي از زندگي اجتماعي و روابط انساني به وجود مي آيد.اين پديده ها موجوديت مستقل دارندو در هر جامعه اي به شکلي ظاهر مي شوند. پديده ها با هم پيوستگي دارند . پديده هاي زيستي تحت تاثير شرايط طبيعي و اجتماعي قرار دارند.
پديده عبارت است از آنچه كه با شواهدي آشکار و يا از طريق حواس يا هشياري درک مي شود.
پديده اجتماعي يا امور اجتماعي عبارتند از: هر موقعيت ؛ رابطه و واقعيتي که به نحوي يکي از جنبه هاي حيات اجتماعي را توجيه کند.
ماهيت پديده هاي اجتماعي:
دور کيم بيش از همه به بحث در مورد ماهيت پديده هاي اجتماعي در کتاب قواعد روش جامعه شناسي پرداخته است وي مي گويد امر اجتماعي هرگونه شيوه عمل ثابت شده و ثابت نشده است که بتواند از خارج فرد را مجبور سازد و مي گويد قبل از مطالعه پديده اجتماعي بايد اين موارد را رعايت کرد:
« 1- قضاوت و مفهوم پيش ساخته را از ذهن دور کند . 2- تعريف پديده بايد جدا از جنبه فردي و شخصي باشد.»
او از نظر وي موضوع هر علمي شي است به جز علم رياضي و با شي دانستن پديده اجتماعي معتقداست كه بايد ببينيم شي چيست؟ بايد ماهيت و درون شي را پيدا کرد و با تحقيق و آزمايش به عميق ترين و پنهان ترين قسمت آن رسيد بايد جامعه شناس قبل از ورود به جامعه آن مجهول را بداند تا خود را براي اکتشاف آماده کند.
ويژگيهاي پديده اي اجتماعي از نظر دوركيم :
الف) خارجي بودن ب) جبري بودن ج) عموميت داشتن
- خارجی بودن: يعني وجود پدیده اجتماعی در خارج از شخصیت فردی انسان مثل هنجارها، آداب و رسوم ، قوانين، قواعد والگوهاي عمل
- جبری بودن: قدرت موثر بر رفتار اجتماعی است که افراد موظف به اجرا هستند(اجبار اجتماعي)
- عموميت داشتن: منظور از عموميت داشتن پديده هاي اجتماعي وجود و شيوع پديده يا رفتار اجتماعي معيني در جامعه است. اجتماعي بودن اين پديده ها نه بعلت عموميت داشتن آنهاست
طبقه بندي پديدها از لحاظ خصوصيات کلي:
1 – مرفولوژي اجتماعي 2- فيريولوژي اجتماعي 3- رفتار هاي گروهي و جمعي
الف مورفولوژي اجتماعي
2- فيو لوژکي اجتماعي : که مربوط به کار کرد و روابط و نهادهاي درون جامعه است مثل سازمانهاي اقتصادي و شبکه توليد و مصرف
3- رفتار هاي گروهي و جمعي اين دسته غير مادي ترين و کم ثباترين پديدها و شامل رويدادها و افکار خاصدي در ملت خاصي مثل احساسي که يک نفر ايراني از ملت خود دارد
طبقه بندی پدیده های اجتماعی از نظر ترکیب کلی:
- مر فولوژی اجتماعی: مربو ط به ساخت و ترکب مادي جامعه مي باشد مثل وضع سکونت
- فیزیو لوژی اجتماعی :پدیده های مربوط به روابط و کارکرد های درون جامعه مثل مذهب وسازمان هاي مذهبي وفرهمگي،آموزش و پرورش و تاسیسات موبوط به آن ، سازمان های اقتصادی و شبکه تولید و مصرف ، خانواده و روابط خانوادگی و...
3. رفتار های گروهی و جمعی: غیر مادی ترین و کم ثبات ترین پدیده اهی اجتماعی موجود در طبقه یا ملت خاص صورت های مختلف رفتار های گروهی و جمعی:
1. احساس ایرانی از ملیت خود
2. افرادی که تحت تاثیر تلقینی مد قرار میگیرند
3. افراد شرکت کننده در راهپیمایی ها و تظاهرات سیاسی
اين پديدها از نظر شکل و قدرت دو دسته اند
1 جريانهاي اجتماعي 2 – هيجانهاي اجتماعي
جريان هاي اجتماعي تظاهرات مادي و خارجي کمتري و در طول زمامن بر اثر وجود بعضي از رهبران و شرايط اجتماعي و سياسي شخص به وجود مي آيد مثل نهصت ها
هيجان هاي اجتماعي غير مادي ترين و کم ثبات ترين به طور موقت و در زمان معيني به وجود مي آيند و زود گذرند بعضي از آنها ممکن است پايدار و مبدل به جرين هاي اجتماعي شوند مثل کساني که تماشا چيان يک مسا بقه ورزشي هستند
پيوستگي پديدهاي اجتماعي
پديدهاي اجتماعي با يکد يگر ارتباط متافابل و در هم پيچيده دارند مذهب که از نوع پديدهاي فيو يولوژيکي
اجتماعي وجود اجتماعات خاص را ضريبي مي کند و سبب پيدا شدن مسجد که مرفولوژي اجتماعي مي شود.
فصل سوم: هدف وكاربرد جامعه شناسي
درقدیم دانشمندانی مانند افلاطون،ارسطو،فارابی، خواجه نظام الملک،ژان ژاک روسو وبسیاری دیگر،درباره امور و مساﺋﻞ اجتماعی به تفکر پرداخته اند.
نقاط نظر اصلی و هدف نهایی اغلب دانشمندان و متفکرینی که قبل از پیدایش جامعه شناسی علمی درباره امور اجتماعی بحث کرده اند را می توانیم در چند دسته زیر طبقه بندی کنیم:
- بهبود امور اجتماعی
- خیر و صلاح عمومی
- وصف نوعی مدینه فاضله یا جامعه ایده آل
- تنظیم دستورالعمل و احکامی که قبل از همه متضمن نتایج عملی است.
هدف اندیشمندان گذشته با هدف مطالعه در جامعه شناسی امروز تفاوت بسیار داشت.
هدف جامعه شناسی: جامعه شناسی به عنوان یک علم هدفش بررسی و شناخت علمی علل اجتماعی پدیده ها و كشف روابط و مناسبات علت و معلولی موجود در پدیده های مورد بررسی وقوانين حاكم برآن ها است.
فصل چهارم: جامعه شناسي وساير رشته ها
طبقه بندی های مختلفی را می توان در هر علمی انجام داد از جمله طبقه بندی هایی که در جامعه شناسی ارائه میشود عبارتند از :
1- شناخت توصیفی امور اجتماعی یعنی تاریخ و قوم شناسی
2- علوم اجتماعی مجرد یا انتزاعی که هر کدام جنبه ای از ماهیت یا فعالیت انسانی را که تحت تاثیر زندگی اجتماعی قرار می گیرد مطالعه می کند مانند: اقتصاد سیاسی
3- جامعه شناسی تطبیقی : یعنی مطالعه گونه های اجتماعی از نظر ساخت و روابط و پیوستگی آنها که از نظر روش استنتاجی و توجیهی است . این زمینه در عین حال ترکیبی نیز می باشد و رابطه ای میان مطالعات آماری ، اقتصادی ، تاریخی و قوم شناسی برقرار می کند .
جامعه شناسی و سایر علوم اجتماعی :
از نظر ارتباط جامعه شناسی با علوم اجتماعی به طور کلی می توان گفت :
علوم اجتماعی هر کدام جنبه خاصی از زندگی اجتماعی را بررسی می کنند و با همدیگر روابط نزدیک دارند فقط توجه هر یک بر جنبه بخصوصی از زندگی اجتماعی متمرکز است .مثلا علم اقتصاد به نظام تامین احتیاجات مادی بشر، علم سیاست به بررسی نظام حکومتی و روابط ناشی از آن ، روانشناسی اجتماعی به جنبه های روانی حیات اجتماعی و بر این قیاس جامعه شناسی به پدیده ها و روابط اجتماعی می پردازد و در حقیقت جامعه شناسی از کلیه علوم اجتماعی دیگر استفاده می شود و نتیجه ی این اشتراک موضوعی ، رشد رشته هایی مثل جامعه شناسی اقتصاد ، جامعه شناسی حقوقی و جامعه شناسی سیاسی است که مرز میان جامعه شناسی با رشته های اقتصاد ، حقوق و علم سیاست هستند .
پس باید جامعه شناسی را شعبه ای ازعلوم اجتماعی دانست که با سایرعلوم اجتماعی ارتباط و اشتراک موضوعی دارد.
روانشناسی اجتماعی : شاید کمتر پدیده ی اجتماعی باشد که با روانشناسی اجتماعی رابطه نداشته باشد و از طرف دیگر پدیده ی "روانی" در حقیقت "اجتماعی" هم هست . روانشناسی اجتماعی رابطه ی فرد را با جامعه از حیث تاثیرات روانی مطالعه می کند و عموماً حیطه ی تحقیق ان در چند جهت زیر جریان پیدا می کند :
الف – اثر جامعه در فرد از طریق اجتماعی شدن
ب – اثر فرد در جامعه از طریق پدیده هایی مانند رهبری
ج – روابط میان افراد وکنش های متقابل موجود مثل مخالفت ، رقابت و سازگاری
د – آثار روانی مربوط به نیارمندی های انسان و خصوصیات او در رابطه با محیط
روانشناسی و جامعه شناسی که واحد یا موضوع مطالعه آنها فرد و جامعه می باشد در گذشته غالباً مستقل از هم بررسی می شد در حالی که هیچکدام از این دو از یکدیگر قابل تفکیک نیستند.از سویی روانشناسی در تحلیل موقعیت روانی فرد ناگزیر است به موقعیت اجتماعی وی توجه کند و از سوی دیگر جامعه شناسی به مطالعات روانشناسان نیازمند است زیرا در اغلب شعب جامعه شناسی بدون توجه به عوامل روانی نمی توان تحقیق دقیق و کاملی انجام داد.
اقتصاد : موضوع اقتصاد یکی از جنبه های مهم حیات اجتماعی است به هنگامی که مشکلات اجتماعی و رابطه ای آن را با توسعه اقتصادی و اجتماعی از جهت رشد ملی مطالعه می کنیم با جامعه شناسی سروکار پیدا می کنیم . از سوی دیگر وضع اقتصادی جامعه و نحوه تولید و روابط آن اثر قابل توجهی در حیات اجتماعی دارد .
علم سیاست : مطالعات نشان داده است که سازمان های اجتماعی طبقات و قشرهای اجتماعی و ارزش های اجتماعی از زمینه سازهای اصلی امور سیاسی در جامعه هستند و جامعه شناس نمی تواند با بی اعتنایی به پدیده های سیاسی به علل واقعی پدیده ها پی برد . مطالعات علم سیاست با جامعه شناسی ارتباط متقابل دارد . آن چه این دو رشته را نزدیکتر می کند سوابق تاریخی مشترک آن هاست .
جمعیت شناسی : موضوع این رشته مطالعه ی علمی در پدیده های جمعیتی مثل ولادت ، ازدواج ، مرگ ، پراکندگی جمعیت ، ساختمان جمعیت و خصوصیات اقتصادی و اجتماعی آن و مهاجرت است .
جمعیت شناسی به مفهوم کنونی بیشتر تمایل دارد علت جویی پدیده ها و شناخت عوامل موثر و نحوه و ترکیب آنها را به جامعه شناسی واگذار کند . جمعیت شناسی توصیف آماری جمعیت هاست لکن از دو نقطه نظر سکونی و حرکتی یعنی آنچه که در قلمرو دو بحث اساسی ساخت جمعیت و حرکات جمعیت مورد مطالعه قرار می گیرد .پدیده های جمعیتی اساساً اجتماعی هستند و آنها را از این زاویه باید بررسی کرد .
مردم شناسی : به تجزیه تحلیل رفتار اجتماعی از نهادهایی مانند خانواده ، نظام خویشاوندی ، سازمان سیاسی ، رویه های قضایی ، مراسم مذهبی و روابط میان این نهاد ها می پردازد .مطالعه مردم شناسی در زندگی اجتماعی انسان امر محدود معینی در جامعه با روش عمقی است و بیشتر علل نهفته رفتاری و انگیزه ها را در گروه محدودی که قابل شناسایی عمقی باشد مورد توجه قرار می دهد .
دو شعبه بزرگ مردم شناسی عبارتست از :
الف – مردم شناسی طبیعی که با جنبه های بیولوژیک انسان و اختلافات بدنی انواع انسان سروکار دارد .
ب – مردم شناسی فرهنگی و اجتماعی به مقایسه تحلیلی شرایط خاص زندگی و تمدن اقوام می پردازد .
تحقیقات مردم شناسان درباره ی زندگی اقوام مختلف شواهد جالب و قابل استنادی از زندگی اجتماعی انسان ارائه می دهد که روانشناسان اجتماعی و جامعه شناسان از آن بهره می گیرند .
تاریخ : امری است که مرتبط با زندگی انسانها و جوامع در طول زمان است .
هدف تاریخ : شناسایی زندگی اجتماعی بر اساس مشخصات زمانی و مکانی .
در مطالعات جامعه شناختی باید سوابق زندگی اجتماعی و اثرآن بر زندگی فعلی و تحلیل وقایع مورد توجه قرار گیرد .
سایر رشته های جامعه شناسی
آمار – جغرافیای انسانی – اکولوژی انسانی – فلسفه – حقوق – اخلاق هر کدام در تحلیل پدیده های اجتماعی به نحوی به جامعه شناسی مدد می رسانند . به طور مثال :
آمار باعث تبدیل خصوصیات کیفی به کمی در تجزیه و تحلیل های جامعه شناسی گردید به همین دلیل باعث شد رشته هایی نظیر جامعه شناسی اقتصادی ، جامعه شناسی خانواده ، جامعه شناسی جنایی و جامعه شناسی اوقات فراغت امکان مقایسات بین المللی بوجود آمد .
جغرافیای انسانی علم بررسی تطابق انسانها با محیط زندگی و بررسی تاثیرات متقابل عوامل جغرافیایی و انسانی در یکدیگر است .
فصل پنجم: زمينه هاي تخصصي وجامعه شناسي
”اگوست کنت“جامعه شناسی را به دو شعبه سکونی و پویا تقسیم کرد.
ازنظر وي جامعه شناسی سکونی مساﺋﻞ مربوط به مالکیت، خانواده،زبان و امور مشابه را مطالعه می کرد و جامعه شناسی پويا را مخصوص یافتن قوانین مربوط به تحول اجتماعات بشری می دانست.با اینکه محتوای جامعه شناسی“اگوست کنت“ با بسیاری از علوم اجتماعی کنونی آمیخته بود،ولی از آن جا که اولین تقسیم بندی از این علم است در خور توجه می باشد.
”امیل دور کیم“بیش از همه در استقرار علمی جامعه شناسی کوشید و مباحث این رشته را در سه شعبه زیر مورد بررسی قرار داد: مرفولوژی اجتماعی - فیزیولوژی اجتماعی - روانشناسی جمعی
رشته های تخصصی جامعه شناسی
از آنجا که موضوع جامعه شناسی وسیع است به رشته هایی تقسیم می شود که هر کدام زمینه خاصی برای خود دارند. برخی ازمهمترین شعب کنونی آن عبارتند از جامعه شناسی:تاریخی،سیاسی،اقلیت ها، مذهب،حقوق، قشرهاوطبقات اجتماعی، پزشکی وبهداشت، صنعتی، شهری، روستایی، اقتصادی، هنر، خانواده، آموزش و پرورش، علم، معرفتی، وسایل ارتباط علمی جمعی، کار و شغل، سازمان های اجتماعی، ادبیات، گذراندن اوقات فراغت، توسعه و انحراف اجتماعی.
بخش دوم: سيرتحول جامعه شناسي
تاريخ جامعه شناسي ازشناخت اجتماعي وهشياري نسبت به جامعه آغازمي شود ازاين روست كه سابقه اي كهن دارد به طوري كه ازابتداي زندگي بشركوشش هايي درشناخت وتوجيه اموراجتماعي وجود داشته است. منتها اين توجه درهرعصري صورت هاي متفاوتي داشته است.آن چه بيش از همه چشم گير است رنگ سياسي آن است زيرا جكومت همواره يك نهاد اجتماعي مهم بوده است لذا دربيشترمطالعات اجتماعي سعي درتنظيم روابط عادلانه وصحيح ميان فرد ودولت وبه طوركلي سيستم اداره امور كشور بوده است.
تاريخ جامعه شناسي را با توجه به رشد انديشه وعقايد ونظرات دانشمندان اين رشته مي توانيم دردو مرحله كلي خلاصه كنيم :
اول : دوران انديشه هاي اجتماعي كه صفت بارزآن ، وجود تفكرات سياسي واجتماعي است كه غالبأ رنگ فلسفي دارد. اين دوره تاقرن نوزده ادامه داشته است.
دوم دوره ي جامعه شناسي علمي كه از قرن نوزدهم آغاز مي شود وهم چنان ادامه دارد. در اين دوره است كه جامعه شناسي به عنوان يك علم و با روش علمي به مطالعه جامعه مي پردازد.
براي آشنايي بيشتر به نظرات برخي ازصاحبنظران دردوره هاي مختلف تاريخي مروري حواهيم داشت.
فصل ششم:انديشه هاي اجتماعي درغرب تاقبل ازقرون وسطي
بحث درباره ي انسان،اجتماع انساني وجهان پيرامونش از جهات مختلف درطول تاريخ بشرمورد توجه انديشمندان وصاحبنظران بسياري بوده است
تا قبل از قرون وسطی (از حدود قرن ششم قبل از میلاد ) یونان نقش اساسی در اندیشه های اجتماعی داشت و بعد از آن رم باستان؛
در یونان :به دلیل رشد فلسفه اندیشه های اجتماعی جنبه ي فلسفی دارد و در رم :با مذهب مسیحیت آمیخته شده است.
ازبرجسته ترین متفکرین این عصرمي توان ازسقراط ، افلاطون وارسطو نام برد.
افلاطون :(به مدت ده سال شاگرد سقراط بود).وي به مسائل اجتماعی توجه داشت ودرآثارش به موضوعاتی چون: طبقات اجتماعی ، مالکیت ، اثر شرایط جغرافیایی بر زندگی اجتماعی ، سیاست ، اخلاق و تقسیم کار پرداخته است؛
نظام اجتماعی مورد توصیه او جامعه ای است به نام مدینه فاضله كه درآن ويژگي هاي يك شهر(نظام اجتماعي) ايده آل را توصيف مي كند.
افلاطون ازجمله پايه گذاران طرح " اتوپيا (جامعه ي آرماني يا مدينه ي فاضله) در انديشه به شمار مي آيد.
به اعتقاد او عدالت در جامعه برقرار می شود اگر مردم به دنبال طمع نورزند و به زندگی ساده خود را عادت دهند؛ افلاطون به تبعییت از استادش یک مصلح اجتماعی است و عالیترین هدفش را اصلاح جامعه می داند
آثار افلاطون:
1_ جمهوریت :تشریح مدینه فاضله بر سه اصل (عدالت ،تربیت ووحدت)
2_ قوانین: که طبقه بندی انواع حکومت وويژگي آن ها است به قرار ذیل است:سلطنتی؛ اشرافی؛ دموکراسی؛
ارسطو :( به مدت بیست سال شاگردافلاطون بود)؛ اصول نظریات او در کتاب سیاست مندرج است؛
او دولت را عالی ترین نمونه ي مرحله ی تحولی جامعه میداند و در این سیر تحولی اول خانواده را قرار می دهد ؛
ارسطو جامعه را يك پديده ي طبيعي مي داندوعلت وجودي آن را رشد و توسعي اجتماعات بشري به خصوص خانواده،دهكده وشهر مي داند.
وي معتقد بودباگردهم آمدن چند خانواده دهكده ايجاد مي شود وچند دهكده (شهر)ودولت را تشكيل مي دهد.
به اعتقاد او در صورتی که انسان در جامعه خویش قانونی نداشته باشد رفتارش در حد حیوان است؛
وي پیدایش حکومت دموکراسی را نتیجه مستقیم انقلاب طبقات فقیر برعلیه اشراف مي دانست؛
بهترين حكومت از نظر ارسطو حکومتي است كه ترکیبی از اشراف و مردم عامه را در بر بگیرد و بر اساس قانون اساسی به اجرا درآيد.
فصل هفتم: انديشه هاي اجتماعي در غرب در قرون وسطي
قرون وسطی به دوره ای ازتاریخ اروپا( بین عصر جدید و قدیم) گویند ؛ که آغازش مقارن با سقوط امپراطوری رم است؛ و چند قرن اول این دوره (قرون تاریک) نامیده شده است .
درا ین دوره ي طولاني ازتاريخ اروپا، به علوم بسیار کم توجه شد و بحث درباره ی علم و فلسفه فقط در کلیسا ها رواج داشت .همچنين اين تعلیمات نیز محدود به تعالیم بزرگان دین مسیحیت بود که ان را اصطلاحا اسکو لاستیک یا مکتب اهل مدرسه نامیده اند؛
ازخصوصیات این دوره: فشار اجتماعی،عدم تحول اجتماعی،فقر و محرومیت است و شرایط اقتصادی واجتماعي توده ي مردم اروپا دراين دوره بسيارنامطلوب؛ بوده است.
يكي از مشهورترين انديشمندان اجتماعي دراين دوره ،سنت آگوستن، اسقف و ادیب رومی بود .
به نظر وي دولت بازوی زمینی کلیساست و تا زمانی باید از دولت اطاعت شود که دستوراتش مخالف مذهب نباشد، در غیر این صورت سر پیچی از اطاعت از دولت امری واجب تلقی می شود.
مقارن باهمين دوره ، در شرق ودرسرزمين هاي اسلامي علوم گسترش قابل توجهي داشته كه تأثير فراواني در پيدايي رنسانس ايجاد كرده است.
فصل هشتم: انديشه هاي اجتماعي در غرب از رنسانس تا آخر قرن هجدهم
" رسانس " به معني تولد درباره است. در اين دوره علم، تكنيك، سياست، فلسفه و هنر و ادبيات، قوانين و آداب و رسوم متحول شد.
ازمهمترين عوامل تحول بنيادي كه منجر به رنسانس در اروپا گرديد عبارتند از:
- بوجود آمدن اصلاحات ديني بخصوص با تلاشهاي كالون ولوتر؛
- فتح قطنطنيه (روم) به دست عثمانيها (نوعي ارتباط شرق با غرب)؛
- صنعت كاغذسازي و چاپ و نشركتاب؛ كشف قاره آمريكا و راه دريايي هند؛
- نفوذ تمدن اسلام در اروپا.
مقايسهاي بين قرون وسطي و دروه رنسانس
• در قرون وسطي علم در محدوده عقايد كليسا بود
• اعتقاد بر اين بود كه آنچه نياز به يافتن بود قبلاً به دست آمده و نسل امروزي بايد علوم گذشته را فقط از بركند ـ حقيقت مطلق عقايد كليسا بود و هر كه با آنها مخالف بود تكثير ميشد
• با رنسانس، راه استدلال و شناخت (روششناسي) دگرگون شد.
آشنايي با نظرات برخي از صاحبنظران اين دوره:براي آشنايي بيشتر با انديشه هاي اجتماعي دراين دوره با انديشه هاي چند تن از آنان آشنا مي شويم
ماكياول: در نظرات ماكياول اصلاح طلبي با جنبههاي فلسفي واجتماعي در هم آميخته است. او با وحدت ايتاليا و دولتي قدرتمند و روزمدار موافق بود ضمناً با عقايد مسيحيت بعلت بياعتنايي به دنيا و فردگرايي و اجتماعيگريزي فرد، مخالف بود.
بنظروي خشونت دولت لازمة حفظ نظم عمومي در جامعه بود و زمامدار مساوي بود با خود قانون ولي خودش مجبور به رعايت قانون نبود.
اصول نظريات ماكياول براساس بدبيني، زورگويي، سوءنيت، خشونت تظاهر به دينداري بدون عمل به دين و تبليغات سياسي مردم فريب و مبتني بر حيله و تزوير است كه عامل اجراي همه اين اموردولت است.ماكياول به خوب و بدهاي اخلاق نميانديشد براي او همه چيز وسيلهاي براي حفظ قدرت دولت است به خاطر همين به حكومت استبدادي مبتني بر زور و قدرت و نيرنگ «ماكياوليسم» يا استبداد جديد ميگويند.
توماس هابز: از متفكرين اجتماعي مشهور اروپاست.هابز در كتابهاي اهل شهر و لوياتان اصول افكار خويش را درباره حاكميت و تشكيل حكومتها و پيمان اجتماعي و روابط انسانها بيان كرده است.
ازنظروي طبع انسان به طورغريزي سركش و درنده خو و گرگ است ازنظروي انسان ذاتاً شر است.
وي دركتاب " لوياتان " دولت را تشبيه به لوياتان(يعني موجود عجيب الخلحه) نمود و آن را محصول قرار داد اجتماع بشري دانست .به نظر وي اگر افراد طالب آرامش و رفاه هستند لازم است كه گفتههاي لوياتان را بيقيد و شرط بپذيرند.
از نظر هابز اراده حاكم به منزله قانون است و اساساً نميتوان عملي را كه حاكم انجام مي دهد برخلاف قانون دانست زيرا قانونگذار خود اوست ازنظر اوهمه بايد ازقانون اطاعت كنند و اين اطاعت كامل از آن جهت واجب است كه افراد ميخواهند در آسايش و صلح كامل زيست كنند و اين پديده تنها با قدرت حاكم تأمين ميشود.وي معتقد به وحدت حاكميت -همه ي اركان حكومت در دست يك نفر ـ مي باشد.
فرانسيس بيكن: از كساني بود كه مشاهده و شناخت را روششناخت علمي معرفي كرد او برهان قياس را رد كرده و اصل استقرا و بررسي جزئيات و رسيدن به كليات را قبول كرد. او ميگفت پذيرش يك اصل توسط مردم ابتدا براساس سليقه شخصي و سپس براساس تجربه است و اگر با گرايشهاي مردم موافق و همسو باشد، مردم به آن دلبسته ميشوند.
جان لاك: از فيلسوفان اجتماعي قرن 17 از كساني بود كه افكار اجتماعي خود را بيشتر در زمينة امور سياسي مطرح كرد. اصول عقايد خود را در زمينه روابط بشري، حق مالكيت، قانون و قواي حكومتي بيان داشت.
شباهت افكار هابز و لاك در پيدايش حكومت را بر اساس قرارداد اجتماعي وضرورت وجود قانون درزندگي اجتماعي است.
اختلاف آنها: هابز انسان را در حال طبيعي براي انسان ديگر گرگ ميداند اما لاك بر خلاف او معتقد است كه انسان به كمك انديشه خويش قادر به همزيستي مسالمتآميز با ديگران است.از نظريات معروف لاك تفكيك قوا است
فیزیوکراتها: کسانی هستند که اعتقاد به تسلط طبیعت بر همه امور دانستند صاحبنظران اين تفكر معتقد به شناسائی قوانین حاکم بر طبیعت و اثر آن در رفاه بشر بودند.
به نظر آنان مالکیت یکی از اصول ثابت است و از نوعی اصالت برخوردار است فیزیوکراتها معتقد بودند که در اجتماعات بشری نوعی تعادل حاکم است که مبدا نظام طبیعی و الهی برقرار در جامعه می باشد.
شارل منتسکیو: که او را بزرگترین متفکر قرن 18 اروپا می دانند او مفاهیم قانون و علیت را در اندیشه ای اجتماعی مطرح کرد به نظر او سازمان های اجتماعی براساس روابط تقریبا ثابت میان طبیعت انسان و محیط قرار داد.
دوکتاب مهم او نامه های ایرانی و روح القوانین است.
روح القوانین درباره ی مسائلی چون انواع حکومت ها ،عوامل موثر در وضع قوانین ،اصل تفکیک قوا و تئوریهای عمومی تاریخی – قانونی مي باشد.
توجه خاص او به مفهوم قانون که آن را پدیده ای ناشی از حیات جمعی می داند و عقیده دارد که چون بشر باید با سایر همنوعان خود در جامعه زندگی کند، ناگزیر باید به وسیله قانون روابط افراد با یکدیگر مشخص شود.
منتسکیو در جامعه به وجود سه اصل دین- اخلاق و سیاست معتقد است.
ولتر: معتقد به تفکیک خصوصیات مربوط به طبیعت انسانی از امور پدیدهای اجتماعی یعنی آداب و رسوم و معتقدات است او اعتقاد داشت که طبیعت یکسان آدمی در اجتماعات مختلف شرایط گوناگون بوجود می آورد.
ژان ژاک روسو: از فیلسوفان مشهور در قرن 18 در زمینه مسائل مختلف اجتماعی، سیاسی و تربیتی است ازنظروي سرنوشت و اصل انسان را پاک و عاری ازهرگونه عارضه است. به اعتقاد وی به منظور متشکل شدن سازمان حکومتی و امور سیاسی اعضاء جامعه با یک دیگر قرارداد جمعی منعقد کرده و حاکمه را مسلط بر جامعه کردند. در این شرایط افراد در مقابل جامعه مساوی هستند و تابع قوانین جاری که خود وضع کرده اند می باشند چون اراده حاکم ناشی از اراده افراد بوجود آورنده آن است، در حقیقت افراد از خود اطاعت می کنند. از طرف دیگر قانون ساخت دست هیئت حاکمه، یعنی خود مردم است بنابراین همه باید از آن اطاعت کنند. او برخلاف ولتر در همه موارد عمل را به فکر ترجیح می دهد زمانی عدالت بوجود می آید که افراد درشرایط برابر قرارگیرند.
ازنظر وي جكومت وقتي حقيقي ومشروع است كه :
- ناشي ازاراده عمومي يعني منتخب باشد
- افراد بتواننداجتماعاتي تشكيل دهند ودرباره امورسياسي بحث وگفت وگو كنند ودرفعاليتهاي سياسي مشاركت داشته باشند.
فصل نهم: انديشه هاي اجتماعي و جامعه شناسي درقرن نوزدهم ........................
فصل دهم: جامعه شناسي درقرن بستمم .............................
فصل يازدهم: مكاتب جامعه شناسي در قرن بيستم
درشكل گيري ديدگاه هاي جامعه شناسي اضول وعقايد برخي از مكاتب نقش موثري داشته اند كه برخي ازآن ها عبارتند از:
مكتب روانشناسي: به اعتقاد پيروان اين مكتب رفتارهاي اجتماعي بر مبناي ويژگي هاي رواني افراد درجامعه مي باشد طرفداران اين مگتب در جامعه شناسي، امور اجتماعي را با استناد به محرك هاي افراد بررسي كرده واين محرك ها را تعيين كننده رفتار و روابط اجتماعي مي دانند.
مكتب حغرافيايي: در اين مكتب عوامل حغرافيايي وؤثردر واقعات حيات اجتماعي مي دانند ودر بررسي پديده هاي اجتماعي به رابطه ي انسان با محيط نيز توجه دارند
مكتب فونكسيوناليسم(كاركرد گرايي): اين مكتب درصدد يافتن قوانيني است كه به تواند روابط ثابتي را كه ميان پديده ها ورفتارهاي اجتماعي وشرايط اجتماعي برقرا است را مشخص نمايد .
پيروان اين مكتب معتقدند هر نظام اجتماعي درحكم پيكر واحدي است ، درجهت معيني اجزاي يك نظام اجتماعي بايك ديگر انسجام يافته اند وهر جزئي از نظام در جهت تحقق اهداف كا نظام داراي كاركرد مي باشد وبين اجزاي نظام رابطه ووابستگي متقابل برقرار است. دوركيم را مي توان از جمله ي پايه گذاران اين ناميد.
مكتب اصالت ساخت: كلمه ي ساخت عبارتست از ، نحوه ي تركيب يا پيوند اجزاي يك مجموعه يا يك نظام اجتماعي در يك ساخت ، هر قسمت يا هر يك از اجزاء وعنصر در رابطه با عناصر يا مجموعه هاي ديگر است وبر يك ديگر تأثير متقابل مي گذارند لذا هر تغييري در يكي از اجزاء وعناصر بر ساير اجزاي ساخت نيز تغيير ايجاد مي كند
از تركيب دومكتي ساخت گرايي و كاركردگرايي مكتب "ساختي كاركردي " حاصل گرديد كه پارسنز را مي توان از پيروان آن نام برد.
فصل دوازدهم: انديشه هاي اجتماعي و جامعه شناسي درايران
ازتحولات قابل ملاحظه اي كه دردوران مقارن قرون وسطاي اروپا درخاورميانه پيداشد وبعدها به بسياري از نقاط عالم كشيده شد دين اسلام است
دين اسلام اسلام مروج فعاليت ها وخدمات اجتماعي ،رعايت حقوق متقابل افراد درحامعه ي اسلامي ، همكاري وتعاون در امور احتماعي ، فرهنگي ، اقتصادي ومشاركت در تعيين سرنوشت و... مي باشدكه در قالب اصول و فروع دين وتعاليم پيامبر اعظم (ض) وائمه معضومين صلواۀ الله عليهم اجمعين ارائه شده ودستورات متعدي تحت عنوان امر بمعروف و نهي از منكر ، وقف ، خمس،زكوۀ مؤيد آن است گذشته از اين اصول رهبران اسلام باروش خاص خويش در تغيير افكار وايجاد تحلات اجتماعي وبوجود آوردن يك تمدن خاص نقش اساسي داشته است.
درحالي كه در اروپاي قرون وسطي علوم رشد چنداني نداشت علماي اسلامي به نقاط مختلف رفته ودانش هاي گوناگوني را فرا مي گرفتند كه بعد ها حتي زمينه هاي رنسانس را در اروپا فراهم كرد
ازجمله دانشمندان اين دوره مي توان از فارابي وابن خلدون ياد كرد.
فارابي : معتقد بود بشر نيازمند دارا بودن يك جامعه ي ايده آل وكامل مي باشد وي عقايد خود را درطرح مدينه فاضله ي خود ويژگي هاي رهبري اين جامعه ي آرماني در رهبري لايق كه داراي خصوصيات انسان كامل است مي دانست .
او معتقد بود انسان براي دستيابي به پيشرفت وكمال نيازمند زندگي اجتماعي است
از نظر او در اين جامعه ي آرماني كه كامل ترين شكل جامعه است افراد در امور مختلف باهم تعاون وهمكاري دارند واز اين طريق است كه به سعادت مي رسندوي علاوه برمباخث اجتماعي در ساير خوزه هاي معرفت بشري نيز صاجبنظر بوده است.
ابن خلدون :در كتاب خود تحت عنوان " العبر" ( وباعنوام مقدمه ي ابن خلدون به چند زبان ازجمله فارسي ترجمه شده است.)
در اين كتاب وي پيرامون مسائل تاريخي،اجتماعي،جغرافيايي اقوام مختلف سخن كفته است.
اين كتاب يكي از كتاب هاي ارزشمند در زمينه ي مطالعات اجتماعي است وكمتر مسئله اي بوده كه مورد توجه ابن خلدون قرار نگرفته باشد.از جمله:
- انواع اجتماعت مثل كوچ نشيني ، روستانشيني و شهرنشيني؛
- مطالعاتي پيرامون علل ترقي وانحطاط دولت ها؛
- كيفيت پيدايش ونشر علوم ، ادبيات ،هنر وزبان؛
- نظام عوايد عمومي،اخذ ماليات،نحوه ي وصول وكيفيت خرج آن؛
- مشاغل حرف وتفاوت هاي موجود بين آن ها؛
- وخلاصه تمام عوامل وتغييراتي كه مؤثر دراخلاق ورفتار اجتماعي است
مباحث اين كتاب بانوعي جامعه شناسي همخواني دارد .
علاوه بر افراد يادشده دانشمندان بسياري در زمينه هاي مختلف اجتماعي اثراتي به جا گذاشته اند ازجمله بوعلي سينا ، ابوريحان بيروني ، خواجه نظام الملك وغيره.
جامعه شناسي درايران ابتدا توسط يك جامعه شناس آلماني در دانشسرايعالي(دانشگاه تهران فعلي) تأسيس شد سپس توسط دكتر اسدالله بيژن ودكتر غلامحسين صديقي كسترش يافت . امروزه دربسياري از دانشكده هاي علوم انساني گرايش هاي مختلف اين رشته را جتي تاسطوح عالي ارائه ميدهند.
فصل سیزدهم : مروري بر مراحل تکوین جامعه شناسی
تا ریخ جامعه شناسی از شناخت اجتماعی و هشیاری نسبت به جامعه اغاز میشود و سابقه ای کهن دارد. انسان از دیرباز به اثر امور طبیعی و اجتماعی در زندگی خویش تا حدودی آشنا بوده است، لکن با این تفاوت که روش شناخت و توجه به این عوامل در هر عصری صورت خاصی داشته است.
سرانجام را با توجه به رشد علمی و عقاید و نظریات دانشمندان می توانیم تاریخ جامعه شناسی در دو مرحله کلی خلاصه کنیم:
1- دوران اندیشه های اجتماعی که صفت بارز آن ؛ وجود تفکرات سیاسی و اجتماعی است زیرا حکومت همواره یک نهاد اجتماعی مهم بوده است. در بیشتر متون اجتماعی سعی در تنظیم روابط عادلانه و صحیح میان فرد و دولت و به طور کلی سیستم اداره امور کشور بوده است.ودوم اينكه اين مطالعات رنگ فلسفی ونظري دارد
اين دوره طولانی ترین دوره از تاریخ جامعه شناسی است.( از پيش از ميلاد تا قرن نوزدهم)
2- دوره جامعه شناسی نوین که از قرن نوزدهم اغاز می شود و همچنان ادامه دارد. در این دوره است
که جامعه شناسی استقلال علمی پیدا می کند،و با سرعت در دنیا توسعه می یابد.
بخش سوم:روش هاوتحقيق درجامعه شناسي
خلاصه ي بخش سوم : ( ازفصل چهاردهم الی هفدهم )
جامعه شناسی به عنوان یک علم ناگزیر است که ازكاربرد روش های علمی در انجام تحقیقات خود استفاده کند. روش های تحقیق در جامعه شناسی را می توان به دو دسته ی " کمی " و " کیفی " تقسیم کرد.
روش هاي كمي متكي به تعيين متغيرها،كشف روابط ميان آن هاوانجام محاسبات لازم هستند. اين روش ها مورد توجه بسياري از جامعه شناسان معاصر مي باشد.
روش هاي كيفي ، هرچند كه ازاعداد و ارقام كمك مي گيرند اما استفاده ازاين ارقام جنبه تكميلي دارد ومبناي اين روش براساس مقايسه تاريخي وبررسي هايي است كه بايد ازطريق درك وتفهم كامل وتفسيرمسئله انحام پذيرد .
بخش چهارم : انسان وجامعه
ا نواع اجتماعات ا نسا ني ( خلاصه ي بخش چهارم ازفصل هجدهم الی فصل بيستم)
يكي از عواملي كه در تحليل پديده هاي اجتماعي همواره در طول تاريخ مورد توجه انديشمندان مطالعات اجتماعي بوده است رابطه انسان با محيط جغرافيايي است .
از جمله تأثيرات مجيط جغرافياري نوع ومحل سكونت افراد وبه دنبال آن نوع معيشت وي بوده است .
سه شيوه رايج در نوع سكونت عمدتء " كوچ نشيني " ، " روستا نشيني " و " شهرنشيني " مي باشد.
كوچ نشيني: نوعي زندگي است كه از تغيير مكان دائمي به منظور تغذيه ي گله ناشي ميشود.
مكان كوچ نشينان در حاشيه ي روستا ها و دامنه ي كوهستانها و در مواردي در حاشيه ي سرسبز شهرهاي كوچك و بطور كلي فضاهاي سبز نسبتا وسيع.
دو حركت اصلي كوج نشينان ييلاق و قشلاق است و محل رفت و آمد و مسير آنها به طور كلي مشخص است.
روستا نشيني : جنبه هاي خاص توليدي مبتني بر مزرعه ها و باغات و چراگاهها سازندگان اصلي چهره هاي روستا هستند. مركز روستاعهده دار نقشهاي بازرگاني و صنعتي و اجتماعي است.
شهر نشيني: اولين و آشكار ترين اختلاف شهر و ده مربوط به جنبه ي جغرافيايي آن است . شهر فضايي متراكم است . جامعه ي شهري عملا فاقد فعاليتهاي كشاورزي است. باغات و پاركها و فضاهاي سبز اساسا فرعي تلقي مي شوند. شهر را تسلط محل سكونت و روستا را تسلط مزرعه بوجود مي آورد.
اختلاف اساسي ديگر مربوط به ساخت شغلي افراد ساكن در شهر و روستا مي باشد. تنوع مشاغل در شهر متضاد با سادگي مشاغل در روستا است .ودرنهايت مسئله اساسي ديگر نوع كنترل اجتماعي وبه تبع آن ميزان ونوع انحرافات اجتماعي است درشهرها به دليل تراكم زيادجمعيت نسبت به روستا ،عدم شناخت كامل همه ساكنان از يكديگر ، تنوع شرايط اجتماعي ساكنين يك منطقه در شهر و همچنين پيچيدگي محيط اجتماعي شهر كنترل اجتماعي وجمعي كمتر در نتيجه انحرافات چه از نظر كمي وچه از نظر انواع نسبت به روستا كسترده تر ميباشد.
در شهرها، مردم اغلب با احساس انزوا و تفرد مواجه هستند و هر كس خود را نسبت به ديگران بيگانه احساس مي كند.
بخش پنجم: فرهنگ وشخصيت
فصل بيست و يكم : فرهنگ
مفهوم فرهنگ: ادوارد تایلور مردم شناس انگلیسی فرهنگ را مجموعه ای از علوم، هنرها ،آداب و رسوم و سایر آموخته ها و عادات می داند که انسان به عنوان یک عضو جامعه آنها را کسب می کند.
تعاریف مختلفی از فرهنگ وجود دارد که می توان آن ها را به صورت زیرخلاصه کرد:
1- فرهنگ عامل توحید بخش ارزش های اجتماعی است ونوعی یگانگی به آن ها می دهد.
2- فرهنگ جامعه ای را از جامعه دیگر مشخص می کند.
3- فرهنگ نظم دهنده ی رفتار اجتماعی است
4- فرهنگ تقویت کننده همکاری و روابط میان افراد است.
5- فرهنگ تغییر پذیر است.
6- ابزار سازی وسخن گفتن دوعامل اصلی تثبیت موقعبپیت فرهنگ است.
7- به فرهنگ ممکن است جنبه خصوصی یا عمومی دهند. در مفهوم عمومی مثل میراث اجتماعی بشر(مادی و غیر مادی) و در مفهوم خصوصی مثل میراث اجتماعی جامعه ی معینی که ممکن است ابعاد آن جامعه از یک ایل کوچک تا یک کشور باشد.
فرهنگ پذیری : هماهنگی و انطباق فرد با شرایط و خصوصیات فرهنگی است و دو صورت دارد 1- طبیعی و تدریجی که همان رشد افکار داخل شرایط فرهنگ خاص است و 2- در حالت دوم مهاجرت فردی از جامعه ای با فرهنگ خاص به جامعه ای دیگر که دارای فرهنگی دیگر است، دراینجافرد بامسائلی مواجه است که ناشی از تلاقی دوفرهنگ مختلف است.
خرده فرهنگ (پاره فرهنگ): درهرجامعه شاخه هایی از الگوهای رفتاری فرهنگ که هم با فرهنگ کلی جامعه مرتبط است و هم در عین حال از آن متفاوت است "خرده فرهنگ" يا "پاره فرهنگ" نام دارد. فرهنگ هركشورازتعدادي از خرده فرهنگ تشكيل مي گردد.
گروه هاي مختلف سني ، جنسي، ديني،قومي، شغلي ، منطقه اي يامحلي و... هركدام داراي فرهنگ ويژه اي هستند كه همان خرده فرنگ هارا تشكيل مي دهد ودرعين حال همه ي اعضاي جامعه داراي يك سري مشتركات فرهنگي نيز مي باشند.
يكي ازعوامل ایجاد فرهنگ میراث اجتماعی است ، اين ميراث جنبه ي ذخيره اي دارد كه در شكل گيري آن عوامل بسياري نقش دارند مثل:اطلاعات ودانش هاي موجود درجامعه، تحركات وتغييرات اجتماعي ، روابط باجوامع ديگر و وسايل ارتباط جمعي.
فصل بيست و دوم : نهاد اجتماعي
نهاد هاي اجتماعی نظامی ازهدفها و ارزشها را شکل میدهند و داري هنجارهایی هستند که گرایش به اجباردارند،ودرعین داشتن توانایی تحول، وحدت و انسجام را داراست .
ویژگیهای نهاد اجتماعی :
1- دارای قوالب رفتاری(الگوهاي عمل يا هنجار) هستند که در سطح فردی رفتار افراد جامعه را هدايت مي كنند.
2- از استمرا و دوام در طول تاریخ برخوردارند و مقاوم هستند .
3- دارای سمبل هایی هستند که پیوستگی میان خود را حفظ میکنند .
4- داراي كاركرد هاي آشكار و پنهان مي باشند.
کاکردهای آشکار به كاركرد هايي مي گويند كه منجربه تأمين نيازهاي جامعه مي شوند(به خاطر تأمين نيازهاي خاصي پديدآمدهاند)، به صورت علنی شناسایی می شوند در حالی که کارکردهای مخفی حقیقتا نتایج کارکرد نهادهاییی هستند که یا مورد انتظار نیستند یا بازشناسی نمی شوند . این کارکردها از جامعه ای به جامعه دیگر متفاوت است.
عواملی که سبب میشود نهادهای اجتماعی در عین عمومیت و جهانی بودن دارای تنوع بسیار باشند :
1- نیازمندیهای اجتماعی منشا جهانی دارند.
2- اساسا زندگی اجتماعی را نمی توان بدون مواردی مانند دين ،خانواده، آموزش و پرورش،اقتصاد، حقوق، سیاست و تفریح تصور کرد.
3- روشهای رفتاری در نهادهای مختلف متفاوت است.
4- در محیط های اجتمای مختلف افراد به نحو متفاوتی زندگی میکنند .
5- میراث اجتماعی از نسلی به نسل دیگر منتقل میشوند . به همان نسبت نهادها با لنسبه دگرگون میشوند.
انواع نهادهای اجتماعی :مهمترین طبقه بندی بر اساس کارکرد اجتماعی عبارتند از:
1- نهاد خانوادگی كه مهمترين كاركرد آن براي جامعه توليد نسل ومراقبت وتربيت فرزندان فرزندان مي باشد .
2- نهاد آموزش و پرورش که باآماده سازي افراد براي ايفاي نقش مؤثر ومفيد درجامعه در پیشرفت اجتماعی سهم مهمي دارد.
3- نهاد اقتصادی که تأمين نيازهاي مادي اعضاي جامعه را به عهده دارد.
4- نهاد سیاسی مسئول اداره امور کشوری و حفظ نظم جامعه است.
5- نهاد مذهبی نیازمندی های معنوی را براورده می سازد به زندگي جهت مي بخشد،دارای اخلاق و الگوهای خاصی است.
6- نهاد تفریحی که عامل موثر در آرامش و آسایش جسمی و روانی جامعه است.
فصل بيست و سوم : ارزش هاي اجتماعي
ارزش هاي اجتماعي در رابطه با نهادهاي اجتماعي وفرهنگ جامعه معني پيدا مي كنند. ارزش هاي اجتماعي اموري هستند كه براي اعضاي حامعه مهم تلقي مي شوند و افراد دررسيدن به آن ئها ارضاء مي شوند. به عبارت ديگر هرچيزي كه جامعه برآن ارزش نهد يعني براي جامعه مهم تلقي شود ارزش اجتماعي است وهريك داز اعضاي جامعه با ان ها سروكار پيدا مي كند.
ارزش هاي اجتماعي رابطه بنيادي با نيازمندي هاي اجتماعي وتأييد اجتماعي دارد .
پديده هاي اجتماعي وقتي ارزش مي يابند كه با انسان رابطه اي داشته باشند .
ارزش اجتماعی اندیشه ها، هنجارها و اموري که متعاقب با اعمال متقابل اجتماعی،عقاید و گرایشهای روانی مساعدی در پیرامون آنها جمع میشود و متکی به تجربیات مثبت هستند.
نکته اساسی در بررسی ارزشهای اجتماعی:
1 خود ارزش 2- توانایی ارزش از نظر برآورده کردن نیازهای اجتماعی 3- تایید جمعی نسبت به ابزارها وعوامل ارزش دهنده كه مي تواند ناشی از موقعیت اجتماعی، ثروت،خانواده،احترام، شرف یا بسیاری از منابع دیگر باشد.جامعه به نقش های اجتماعی گوناگون، درجات متفاوتی از ارزش اجتماعی میدهد و بدین مناسبت مدل های رفتاری افراد میباید با این ارزش ها انطباق داشته باشد.
انواع ارزشها:ارزش ها با ملاك هاي مختلفي طبقه بندي مي شوند . ارزش هاي اجتماعي در رابطه نزديك با مدل هاي رفتاري، نقش هاي اجتماعي ، روندها وجريانات اجتماعي قشربندي اجتماعي وبالاخره كاركردهايي كه براي جامعه دارند طبقه بندي كرد هريك از پديده هاي ياد شده مي تواند ملاكي براي طبقه بندي باشد
ارزش هارا مي توان از نظر كاركرد ي كه براي جامعه دارند به ارزش های مذهبی، سیاسی ، اقتصادی، اجتماعي، اخلاقی و فرهنگی دسته دبندي كرد
جامعه شناسان در میان مبانی طبقه بندی ارزش ها به سه عامل مهم توجه بيشتري نشان داده ا ند كه عبارت از: شخصیت، جامعه و فرهنگ می باشد.
ارزش های اخلاقی که دارای ثقل اخلاقی بیشتری هستند در مدار اصلی شخصیت فردی قرار میگیرند. برخي از ارزش ها از برخي ديكر مهم ترند زيرا محرك عمده اي براي انجام كارها در جامعه هستند وسبب مشاركت ميان افراد وگروه ها مي گرددند . برخي ارزش ها ي جامعه متعالي تلقي مي گردد اين ارزش ها ي متعالي نشان مي دهند كه چه چيز در جامعه خواستني وحتي اساسي است ونقش عمده اي در استمرار ورفاه جامعه دارد.ارزش ها كاركرد هاي مختلفي دارند . يكي ازكاركرد ها ي مهم ارزش ها براي جامعه كاركرد انسجام بخشي است .
فصل بيست وچهارم : شخصيت و فرهنگ
موجوديت انسان شامل دوعامل توارث و محيط است . که خصوصيات بدني، رواني و اجتماعي را شامل مي گردد. رشد شخصيت را نيزبايد از زاويه ي تأثيرات اين دو در يكديگر درنظر گرفت .
هرچند وراثت از عوامل مؤثر درزندگي است وانسان برخي ازخصايص خود را بي ترديد به ارث مي برد ولي وراثت به تنهايي براي توجيه رفتار افراد كافي نيست به همين دليل بايد تدثير عوامل محيطي به ويژه تأثير فرهنگ برشخصيت را مورد توجه وبررسي قرارداد.
شخصيت و فرهنگ:
مفهوم علمي شخصيت با اصطلاح عامه بسيار متفاوت است . عامه ي مردم، شخصيت را رعايت آداب و اصول اخلاقي و آراستگي رعايت ادب و سطح اطلاعات مي دانند واگر شخصي آن صفات را دارا باشد باشخصيت تلقي مي گردد.
برخي از روان شناسان شخصيت را خصوصيات، عادات ، افکار ، رفتارو عواطف انساني مي داند که سازنده خلق و خوي انسان بوده وعهده دارتطبيق دادن وي با محيط مي باشد0
بر اساس نتايج جديد روانشناسي، شخصيت شامل ترکيبي از خصوصيات بدني و رواني است که بر اثر شرايط زيستي- اجتماعي ايجاد مي شود ونحوه ي رفتار و تطابق خاصي را توام با عواطف ، احساسات و خصوصيات معيني به فرد ديکته مي کند.
اثر فرهنگ بر شخصيت : افراد در طي جريان حيات اجتماعي ، خصوصيات ويژه اي مي يابند که باعث تفاوت آن ها ازيك ديگرمي شود . فرهنگ داراي ويژگي هايي است چه مثبت چه منفي و داراي طبقه بندي خاصي .
ارزش هاي حاکم برجامعه وميزان وابستگي افراد درهر يک از اجزا فرهنگي، در تطابق رواني و اجتماعي افراد اثر کامل دارد به طوري كه علت بسياري ازنابهنجاري هاي رواني دراثرعدم تعادل رواني مي باشد.
درمراحل اوليه زندگي و دراطفال تاثيرفرهنگ مادي بيشتر است ، اطفال درسنين خردسالي با اشخاص و اشياي پيرامون خود آشنا مي شوند وسپس با عقايد و آداب و رسوم و افکار. ولازمه ي اين ارتباط رشد سني و عقلي است. مهمترين جنبه از اثر فرهنگ غير مادي در شخصيت، مربوط به نحوه ي انتقال اخلاق ، آداب و رسوم است و اين آثار در رفتارهاي آدمي بسيار مشهود است به گونه اي كه همه ي رفتارها را ازابتدايي ترين روابط انساني تا مراحل پيچيده ي تفكروبررسي ر ا در بر مي گيرد 0شخصيت هاي متفاوت افراد درجوامه مختلف ناشي از فرهنگ هاي متفاوت آن هاست.
اثر گروه هاي اجتماعي درتكوين شخصيت : از جمله عواملي كه در بحث از روابط اجتماعي مؤثر درشخصيت بايد مورد توجه قرارگيرد روابط فردي وگروهي است. جوامع ابتدايي به علت ترکيب گروهي ثابت و محدود بودن عضويت در آنها اثرروابط گروهي برشخصيت آشکارتر است درحالي كه در جوامع اموزي اثر گروه ها در شخصيت فرد صورت متنوع تر وپيچيده تري گرفته است.
خانواده اولين گروهي ست که انسان درآن عضويت مي يابد و به پذيرش هنجار مي پردازد. پرورش خانوادگي و اثر روابط عاطفي دروني آن تأثير بسياري بر شخصيت دارد.
گروهاي همبازي که در دوران کودکي شکل مي گيرد و در دوران بلوغ به شكل گروه هاي دوستي در مي آيد،اهميت فراوان و اثر زيادي بر شخصيت دارد.
فصل بيست وپنجم : جريان اجتماعي شدن
از نظرارسطو : انسان بر اساس فطرت وغریزه،اجتماعی است.
از نظردورکیم : وجدان اجتماعی و وجدان فردی از هم مستقل هستند.
از نظر ژرژ گویچ : فرد وجامعه بدون یکدیگر نمی توانند وجود داشته باشند وبه صورت غیر قابل تفکیکی در هم حل شده اند.
اجتماعی شدن انسلن بعد از تولد و از طریق تماس تدریجی ودایم با اشخاص وافراد است و این به معنی قبول هنجار های موجود در اجتماع است.
از نظر جرج هربرت مید : تمایلات وخواسته های فردی تحت تاثیر دو عامل قرار دارد:
1) اشارات وتذکرات سایرین.
2) عقیده فرد در مورد اینکه دیگران در موردش چگونه فکر میکنند.
از نظر هربرت اسپنسر(طرفدار نظریه تکامل اجتماعی): هر قدر انسان از عصر بربریت فاصله بگیرد صفات مثبت اخلاقی اش فزونی می یابد. واگر انسان از پذیرفتن ارزش های جامعه ی امروز امتناع می ورزد، به این دلیل است که بشر هنوزبه تکامل نرسیده است ودر سالهای آینده بتدریج غریزه نیکی انسان ثابت خواهد شد.
از نظر سامویل کینگ:اجتماعی شدن کیفیتی است که انسان در آن به عضو فعال جامعه تبدیل میشود.
از نظر چارلزهرتن کولی : طبیعت انسانی فرد، فقط از طریق ارتباط وتماس دایمی با سایرین بوجود می آید. کولی به نفس اجتماعی توجه دارد که در واقع همان احساس خودی افراد در جامعه است. او جریان اجتماعی شدن افراد را مورد بررسی قرار میدهد و افراد در دنیای کودک را به دو دسته تقسیم میکند:
1) خانواده وهم بازی : فرد درارتباط با این افراد خود را ازطریق توجهی که دیگران به رفتارش دارد حس می کند
2) سایر افراد: فرد درارتباط با این افراد نظر آنان را نسبت به خود می فهمد.
ژان پیاژه معتقد است: کودک 2نوع روحیه جمعی دارد:
1- اخلاق خویش تن داری که شامل پذیرش اصول اخلاقی افراد صاحب قدرتمثل:پدرومادر
2-اخلاق همکاری که مبتنی بر تفاهم وهمکاری افراد است وقابل تغییراست عاملان ایجاد این اخلاق هم سن وسالان هستند.
اجتماعی شدن کاملا نسبی است. درجوامع ساده، اجتماعی شدن منحصرا توسط خانواده صورت می گیرد وارزشها وسنن محدودی به فرد منتقل میشود.جنس،سن،قدرت بدنی،توارث ونسب خانوادگی عوامل تعیین کننده موقیت اجتماعی است.
در جوامع پر تحرک و پیشرفته جریان اجتماعی کاملا پیچیده است ودرچهارچوب نهاد های مختلف اجتماعی ازجمله تعلیم وتربیت ضورت مي گيرد و خانواده نقش انحصاری ندارد
فصل بيست وششم : مباني تفاوت هاي اجتماعي: تفاوت هاي اجتماعي از نظر منشأ هميشه مبناي فرهنگي ندارد بلكه دعوامل زيستي مثل نژاد وجنسيت نيز مي توانند عامل اين تفاوتها گردند. اما اين تفاوت ها به تنهايي امتيازي محسوب نمي گردند بلكه اين امتاز ها منتاي فرهنگي دارند مثلا نژاد پرستان تفاوت هاي نژادي را مبناي تفاوت در امتياز ها قرار داده وافراد انساني را بر اين اساس به نژاد برتر ونژاد پست تقسيم مي كنند . درنهايت هرچند عوامل ياد شده از عوامل زيستي محسوب مي شوند اما تفاوت در امتياز ها صرفا منشا زيستي ندارد بلكه فرهنگي است.
فصل بيست وهفتم : نقش اجتماعي
افراد درموقعيت هاي مختلف زندگي با گروه ها واجتماعات مختلف ارتباط دارند وبه عضويت در آن گروه ها در مي آيد . با عضويت فرد در هر گروه وبه هر شكلي برا ي وي نقش هاي احتماعي خاصي ايجاد مي گردد.
نقش: عبارت است از عملكردها ووظايف خاصي كه افراددرجامعه ايفا مي كند.
به عبارت ديگر نقش عبارت است از انتظاراتي است از فرد كه در يك مجموعه ي فرهنگي ، دريك جايگاه خاص بايد به آن عمل شود.
در تعريف ديگر نقش درواقع ، نحوهي تفكر ، احساس ورفتارانسان در يك جايگاه خاص يا در يك موقعيت در يك گروه يا اجتماع است.
نقش در واقع دو وجه دارد: يكي وظيفه وآن عبارت است از انتظاراتي كه ديگران دررابطه با نقش از فرد دارند و وحه ديگر حق وآن عبارت است از انتظاراتي فرد به واسطه نقش از ديگري كه در رابطه با آن نقش هست دارد. مثل نقش زن وشوهر در ارتباط با يك ديگر، نقش والدين و فرزندان ، نقش معلم و شاكرد واستد و دانشجو.هركدام از اين نقش ها در رابطه با ديگري هم داراي وظيفه است وهم حق.
انوع نقش هاي اجتماعي : نقش هاي اجتماعي از جهات مختلف قابل تقسيم است از آن جمله:
o نقش هاي انتسابي يا محول نقش هايي كه به فرد نسبت داده مي شود بدون آن كه فرد در انتخاب آن دخالتي داشته باشد مانند نقش هاي جنسي ( دختر،پسر) ، سني، قومي ونژژادي وغيره
o نقش هاي اكتسابي يا محقق: نش هايي كه به دليل تلاش وكسب شايستكي وصلاحيت به افراد واگذار مي گردد مثل دانشمند، مبتكر، دانشجو، خلبان و...
در گذشته بيشتر نقش ها حتي نقش هاي شغلي ،اجتماعي ، سياسي وفرهنگي انسابي بوده در حالي كه امروزه بنا به ميزان پيشرفتگي كشور ها بيشتر نقش هاي ياد شده اكتسابي مي باشد.
ابعاد مخلف نقش هاي اجتماعي درروابط بين نقش هاي گوناگون:
به طور كلي روابط اجتماعي، نقش هاي اجتماعي خاصي در افراد ايجاد مي كند. فرد در موقعيت هاي محتلف بايد با توجه به آن موقعيت روابطش را براساس انتظارات نقشي كه بر عهده دارد با ديگران تنظيم نمايد. مشگل اين است كه ذدر تمام موارد نقش هايي كه فرد در موقعيت هاي مختلف بر عهده دارد انتظارات متجانسي ندارند وگاه ممكن است دو نقشي كه يك فرد برعهدهدارد انتظارات متعارضي را از فرد طلب كنند مثلا دانشمندي كه مي خواهد نقش خودرا در امور مربوط به مطالعه وتحقيق به خوبي ايفا نمايد نتواند نقش خود را در شبكه خانوادگي ومعاشرت هاي كسده ي فاميلي مطابق با اين شبكه نتواند به خوبي ايفا نمايددر اينجا ممكن است با تعارض نقش مواجه گردد در اين صورت گاه افراد درتحقق برخي از نقش ها در بعضي موقعيت ها درصورتي كه تعادلي در آن برقرار نكننددچار مشگل مي شوند.
فصل بيست وهشتم : تغيير اجتماعي
جامعه ا ی را نمی توان یافت که برکنار از تغییر اجتماعی باشد حتی ساکن ترین اجتماعات بشری نیز در طول زمان دچار تغییر می شوند به عبارت دیگر تمام اجتماعات انسانی همواره در جریان تغییرات اجتماعی قرار می گیرند اما شدت وسرعت،عوامل و جهت تغییرات در جوامع مختلف ودر زمان های مختلف متفاوت است.
تغییر اجتماعی را نباید با مفاهیمی مثل رشد، پیشرفت،تحول وانقلاب یکی دانست .هرچند در برخی مفاهیم بین تغییر و تحول تفاوت خاصی قائل نمی شوند اما با تعریفی که از تغییر اجتماعی ارائه خواهد شد مشاهده می گردد که با مفاهیم یاد شده متفاوت است.
مفهوم تغییر اجتماعی : رفتن ازحالتی به حالت دیگر، را تغییر می نامند.
تغيير اجتماعي اصطلاحي است كه بسيار رايج است ودر عين حال كلي ، مبهم وچند پهلوست و گاهي براي توجيه " تغيير شكل وماهيت " ، " تحول اجتماعي " ، " دگرگوني اجتماعي " ، " نوآوري اجتماعي " وحتي " انقلاب " نيز واژه تغييرات اجتماعي بكار مي رود. معذالك از نظر جامعه شناسي تغيير اجتماعي واژه اي است خنثي
مهمترین عوامل تغییر اجتماعی عبارتند از : عوامل فرهنگی ، ارزش ها ،ائدئولوژی، عوامل جمعیتی، ساخت تکنولوژیکی، زیربنای اقتصادی،تضادها وتعارضات وتحرکات اجتماعی (که می تواند به اصلاح یا انقلاب منجر گردد) .
عاملان تغییرات اجتماعی ممکن است رهخبرا، روشنفکران،یا گروه های مدنی یا سیاسی باشند
فصل بيست ونهم : انحرافات شخصيتيو اجتماعي
سازگاری اجتماعی : تطابق اجتماعی و رفتارغیر عادی سازگار شدن با حیات جمعی از مهمترین اصول در بررسی رفتار اجتماعی انسان است که به آن سازگاری اجتماعی میگویند.
هنجارهای اجتماعی: قواعد و اصولی هستند که انسان با کسب آنها با دیگران هماهنگ می شود. هر قدر در اجتماع هنجارها بیشتر اخذ گردند و مورد توجه قرار گیرند تطابق اجتماعی بیشتر و در نتیجه انحرافات کمترمیشود.
هر اجتماعی در زمینه انحرافات اجتماعی دارای معیارهای خاصی است. معیار و الگوهای رفتار هنجار در هر کشور و داخل آن در میان ساکنان شهر و روستا و در میان طبقات و گروه های مختلف دستخوش تفاوتهایی است که این ناهمسانی ها را در خرده فرهنگ ها می بینیم.
باید توجه داشت تطابق یا سازگاری روانی-اجتماعی فرد بر اساس احساس هماهنگی و ارتباط روانی و احساس رضایتمندی از محیط اجتماعی است که هم باید از نظر فردی و هم اجتماعی بررسی شود چرا که ممکن است فردی از نظر خودش کاملا احساس رضایت کند لیکن نتیجه اعمال او از نظر دیگران مضر و حتی خطرناک باشد.
باید این نکته را به خاطر داشت که در بررسی بیماری ها ی روانی بر مفهوم رفتار غیر عادی توجه ویژه ای می شود.که اولا باید دید چگونه می توان آن را تشخیص داد ، در ثانی هر غیر عادی بودنی را نمی توان به انحراف شخصیت و بیماری روانی نسبت داد زیرا این غیر عادی بودن در بسیاری از موارد از تفاوتهای فرهنگی ناشی می شود. مانند تفکر مخترعین و مبتکرین که در اغلب اوقات تفاوت قابل ملاحظه ای با دیگرافراد جامعه دارد.
در حالی که جامعه شناسان بر این باورند که باید به رفتار متناسب با موقعیت سنی ، اجتماعی و دیگر شرایط مربوط توجه داشته باشیم و مناسب ترین رفتار را از فرد در هنگام قرار گرفتن در شرایط خاصی رفتار عادی بدانیم، کارکردگرایان خاطر نشان میکنند که انحرافات فقط بخشی از زندگی اجتماعی هستند.آنها معتقدند اجزاي نظام اجتماعی با هم در تقابلند و برای فهم درست، یک مساله اجتماعی باید آن رادر ابعاد وسیع مورد بررسی قرار داد.از این دیدگاه انحراف با ابعاد دیگر زندگی در ارتباط است.
خانواده و انحراف:
خانواده از مهمترین نهادهای اجتماعی موجود در جوامع انسانی است و از نظر رفتارهای اجتماعی دارای ابعادوسیعی است.
بی شک یک خانواده در اثر ازدواج تشکیل میشود که در ایجاد آن و شکل گیری این رابطه شرایط زن و مرد از لحاظ فرهنگی، اجتماعی،اقتصادی و خصوصا سلامت روانی و جسمی در دوره قبل از ازدواج بسیار حائز اهمیت است به این دلیل که این شرایط نقش مهمی در نحوه تطابق بعدی آنها از نظر همسر بودن و والدین شدن ایفا می کند.
مهمترین عامل از نظر روانی-اجتماعی در محیط خانواده پرورش شخصیت فرزندان و نحوه و کیفیت آن از نظر هماهنگی های بعدی فرد در جامعه است.نقش تربیت والدین در انحرافات فرزندان از مهمترین موضوعات مورد بررسی روانشناسان است.
نقش خانواده در امکان دخالت آن در بروز انحرافات اجتماعی از چند دسته مسائل زیر مورد مطالعه قرارمی گیرد:
• میزان سازگاری و کیفیت روابط زن وشوهرودیگر کسانی که هسته اصلی خانواده را تشکیل میدهند؛
• نقش آموزشی خانواده و اهمیت آن در رشد شخصیت
• روابط فرزند و خانواده
• مسائل روانی-جسمانی ناشی از حیات خانوادگی
عواملی که در خانواده موجب ایجاد نارضایی عاطفی و بروز رفتارهای صحیح و نامنفی هستند باید در شبکه روابط اجتماعی خانواده مورد بررسی عینی قرار گیرند . از آنجا که والدین بر اساس سوابق تجربی و تربیتی خود آمادگی های متفاوتی از نظر تشکیل زندگی خانوادگی اولیه، پرورش فرزندان و حتی روابط با یکدیگرکه الگوی قابل توجهی جهت تاثیر پذیری اخلاقی و عاطفی فرزندان است دارند، طبعا مسائل ناشی ازاین روابط نیز تنوع پیدا خواهند کرد.
این مسائل ممکن است از نظر ایجاد رفتارهایی مثل کمرویی،خجالت،ترس،تسلیم یا اطاعت و... نقش غیر قابل انکاری داشته باشند. ارتباط والدین و برخورد آنها در مواقع بروز ناراحتیها از نظر بررسی مشکلات بعدی آنها اهمیت دارند.رشد اجتماعی فرزند در خانواده با ابعاد خانواده و تعداد و کثرت فرزندان در ارتباط است. زیرا در این شرایط که تعداد فرزندان زیاد باشد علاوه بر اینکه مراقبت های پرورشی و
عاطفی لازم وجود ندارد مقداری هم عوامل و شرایط نارسا دست اندرکارند.
نقش خانواده در عواملی که می توانند در بروز انحرافات اخلاقی نقش داشته باشند:
خصوصیات جسمی و روانی زن و شوهر
- سوابق اجتماعی و فرهنگی زن و شوه
- کیفیت سازگاری و همسازی زن و شوهر
- شرایط اجتماعی و اقتصادی خانواده های زن و شو هر و روابط آنها در بعد و قبل ازدواج
- روابط زناشویی و اثر کیفیت آن در جنبه های مختلف زندگی
- قدرت اقتصادی و اجتماعی زن و شو هر پس از تشکیل خانواده
- ...
مدرسه و انحراف:
پرورش در مدرسه و مراکز آموزشی در واقع ادامه پرورش شخصیت در خانواده است به خصوص اگر
در خانواده از هم گسیختگی باشد این نقش پررنگ تر می شود.
علمای تعلیم و تربیت اعتقاد دارند آداب و رسوم و ارزش های اجتماعی بیشتر از طریق روابط مدرسه ای به شاگردان منتقل می شودو روش آموزشی و تحصیلی از نظر پرورش و بروز مسائل رفتاری دارای آثار مسلمی است. اهمیت راهنمایی تحصیلی و شناخت استعدادها تنها مربوط به تحصیل موفقیت آمیز در دوره معینی از زندگی نیست بلکه در تمام مدت عمر ، آموزش و پرورش اولیه دانش آموز در زندگی او موثر می افتد.
علاوه بر جنبه استعدادشناسی محصل ،زمینه های اجتماعی نیز در بروز انحرافات اجتماعی به ویژه از لحاظ تحصیلی موثرند: روابط اجتماعی و روانی شاگرد و معلم، روابط محصل با آموزشگاه به عنوان یک واحد اجتماعی، روابط اجتماعی فرعی موجود برای محصل که ناشی از روابط او با آموزشگاه است، روابط محصل با گروههای مختلف موجود در آموزشگاه، مسائل مربوط به نظام آموزشی در رابطه با
خصائص روانی فرد.
گسترش و پیچیدگی روابط اجتماعی:
از لحظه تولد فرد به بعد روابط اجتماعی او گسترش می یابد. درجوامع صنعتی تنوع این روابط بیشتر است و در نتیجه این تنوع، نقشهایی که فرد به عنوان عضوی ازجامعه می تواند داشته باشد بیشتر می شود.تاثیراتی که در جامعه روی هر یک از این نقشها اعمال میشود در روابط فرد و مسائلی که برای او می تواند ایجاد کند بی تاثیر نیست و از آنجا که آمادگی روانی افراد در مواجهه با این مسائل متفاوت است عکس العمل های روانی متفاوتی هم از افراد سرمیزند. به همین علت در بسیاری از مردم کیفیاتی مثل دلهره،اضطراب،نگرانی،تشویش،ترس،نقش سازی، مشکلات روانی از نظر سازش و ارتباط بادیگران،اختلافات مسلکی و عقیدتی،تضاد عاطفی و تعرض روانی و حالات دیگر به وضوح قابل مشاهده است.
هر چه جامعه ابتدایی تر باشد مردم از آرامش و احساس همدلی بیشتری برخوردارند. در این جوامع نفوذ فرهنگهای دیگر با مقاومت و پیدایش انحرافات رفتاری مواجه میشود.برخی از اصول تزلزل پیدا می کند و در این میان تطابق فرد با جامعه تا حدودی از بین می رود.
از نظر بلاک افراد در مواجهه با تغییرات سریع و ناگهانی ممکن است به چند روش زیر عمل کنند:
- به هر نحو که شده خود را تا حدودی با رسم تازه وفق دهند
- روش اخلاقی معینی را انتخاب کنند و سعی نمایند آن را به جامعه بقبولانند
- با کجرفتاری های مختلف (مثل جرم و بزهکاری) به نظام و روابط موجود تعارض نمایند
- گریختن از اجتماع به بیماری های روانی و یا آنکه از مسئولیتی که با آنان داده شده فرار کنند
- دست به خودکشی بزنند
شهرنشینی و سلامت اجتماعی:
با توجه به اینکه درجوامع کنونی شهرها به عنوان قطب ههای اساسی جذب جمعیت هستند،به همان اندازه نیزدربروزانحرافات اجتماعی نقش دارند. در مناطق مختلف شهرها میزان انحرافات اجتماعی تفاوت دارند. درمناطقی که عدم تعادل اجتماعی وفقربیشتراست نابسامانی اجتماعی هم بیشتراست. مهاجرت هم از مسائل دیگری است که صرف نظرازسلامت اجتماعی، دارای مسائلی خواهد بود که ناشی ازنحوه ي تطابق روانی- اجتماعی افرادی است که دارای آداب ورسوم خاصی هستند و وارد زندگی شهرنشینی شده اند که دارای الگوهای ویژه ای می باشد.
امور و مسائل اقتصادی:
فعالیت اقتصادی انسان درجامعه که در ارتباط با سایر نهادها و پدیده ها انجام میگیرد دارای آثار چند جانبه ای به صورت مستقیم در بروز انحرافات اجتماعی است.جنبه های غیر مستقیم مسائل اقتصادی تمام جنبه های حیات را ازنظرآثارمتعدد ثانوی دربرمی گیرد ودرخوربررسی وسیع ومستقلی است.
شرایط وعوامل مستقیم تاثیرگذاری مسائل اقتصادی می تواند درحوزه انتخاب شغل وحرفه،فعالیت اقتصادي واجتماعی مورد بررسی قرارگیرد. عوامل موجود درساخت وتطابق فرددرزمینه شغلی عبارتنداز:
تجربیات حرفه ای قبلی،علاقه مندی به حرفه ورضایت حرفه ای، شرایط روانی محیط کار، پایگاه شغلی، شرایط فیزیکی وشیمیایی محیط کار، روابط اجتماعی مرتبط با پایگاه شغلی،بررسی فرد ازنظر روابط اجتماعی در محیط شغلی، نشان دهنده میزان آسایش یا ناراحتی او ، بسته به عوامل و به طور کلی شرایط روانی و اداری سازمان و محیط کار خواهد بود.
شرایط اقتصادی ازعللی است که آثارمتعدد مستقیم و غیرمستقیم در بروزانحرافات دارد.
مستقیم از آن نظر که مسائل خاص اقتصادی هرچند که با سایر جنبه های زندگی ارتباط دارد در شرایط
مشخصی ایجاد مساله می کند.
غیر مستقیم از آن جهت که دارای آثار فرعی بر جنبه های مختلف نیازمندی های زندگی فرد است و امکانات مالی در تعادل اجتماعی موثر می افتد.
مسائل اقتصادی می تواند در بروز انحرافات اجتماعی مانند :عدم تعادل در توزیع درآمد و ثروت، عدم ثبات سیاسی –اقتصادی جامعه، مشکلات ناشی از بحرانهای اقتصادی، و نارسایی در تولید و مصرف کالاها و خدمات ، اثر داشته باشد.
بیماری های روانی و انحراف :
انحرافات شخصیتی وقتی بروز می کند که تطابق انسان با محیط انچنانکه باید صورت نپذیرد. علل آن
ممکن است در عوامل اجتماعی یا بیولوژیک باشد.
جامعه شناسان و روانشناسان اجتماعی بین پیشرفت سریع تمدن و افزایش تعداد بیماران روانی ارتباطی در
نظر میگیرند و روشهایی را به منظور پیشگیری و درمان بیماری های روانی یا تقویت برنامه های
بهداشت روانی توصیه می کنند که بیشتر ناظر به ویژگی های فرهنگ خاص هر جامعه است.
اثر شناسی عوامل اجتماعی را دربروز اختلالات شخصیت می توان در سه جریان زیر جست:
- اثر مستقیم در پیدایش بیماری های روانی
- اثر غیر مستقیم در پیدایش بیماری ها به ویژه از نظر ایجاد زمینه
- دخالت در شرایط روانی فرد به عنوان یک عامل
آنچه که بیش از پیش مساله را مهمتر کرده است و سبب توجه بیشتر به آن شده است شناخت مسائل روانی
و هشیاری جمعی نسبت به آن و از سویی افزونی نسبی تعداد بیماران روانی و به ویژه درمان آن دسته ای است که دارای اختلالات روانی ناشی از علل غیر عضوی هستند. از اینروست که مساله اساسی انسان قرن ما قبل از هر چیز تامین شرایط مناسب جهت بهداشت روانی است که از مفهوم سلامت علمی در مفهوم بسیار وسیع قابل طرح است.
تعریف سازمان بهداشت جهانی از سلامت:
"سلامت موقعیت یا حالتی است که شامل آسایش و رفاه کامل جسمی، روانی و اجتماعی است و فقط محدود به فقدان بیماری نمی گردد."
یکی ازطبقه بندی ها در زمینه بیماری های روانی مربوط به "نرمان ل.مان" روانشناس آمریکایی به شرح ذیل می باشد:
- بیماری های ناشی از علل عضوی مانند بیماری های مربوط به سلسله اعصاب ، الکلیسم،جنون پیری و تصلب شريان مغز
- بیماری های ناشی از علل غیر عضوی یا کنشی که در افراد مبتلا به آن علت عضوی مشخصی که مرتبط با بیماری روانی باشد تشخیص داده نمی شود.
بخش ششم: گروه ها، قشرها وطبقات اجتماعي
فصل سي ام : گروه ها ي اجتماعي
یکی از مباحث مهم جامعه شناسی ونیز روانشناسی اجتماعی؛ بررسی رفتار افراد در گروه های اجتماعی و تأثیرات متقابل مثبت ومنفی گروه های اجتماعی بر شکل گیری شخصیت آن هاست .
ازنظرجامعه شناسی "گروه اجتماعی" به افرادی اطلاق می شود که بین آنها نوعی رابطه یا نیروی پیوند بخش وجود دارد و این افراد تحت تاثیر این نیرو یا رابطه به یکدیگرمربوط می شوند .
گروه ها بر اساس نوع و کیفیت روابط آنها متفاوت می باشد. با این اعتبار باید گروه اجتماعی را از سایر گروه ها مانند گروه آماری که کاربرد عمومی تری دارند متمایز کنیم.
در گروه آماری دارا بودن لااقل یک صفت مشترک شرط اصلی است و وجود ارتباط یا پیوند رسمی یا غیر رسمی در میان افراد مطرح نیست.
به هنگام مطالعه شرایط گروه اجتماعی آنچه که اساسی می نماید بررسی گروه از جهات زیر می باشد:
o موقعیت گروه از نظر هدف، ایدئولوژی و نقاط نظر،
o ساخت گروه یعنی روش های خلاقیت، درجه اقتدار، مقدرات، روش برقراري ارتباطات،
o وضع روانی و رفتار گروه در رابطه با اعضای کنونی، اعضاء ممکن، اعضاء گروه های برتر و کهنه،
o رفتار افراد در گروه و در مقابل گروه، دینامیزم یا پوششهای گروهی ومسائل و صور مشترک افراد.
o ملاک های طبقه بندی گروه اجتماعی گروه هاي اجتماعي را براساس ابعاد ، اهداف ونوع روابط به اشكال مختلف طبقه بندي مي كنند كه يكي ازآن ها طبقه بندي كولي مي باشد.
چارلزهورتن کولی گروه های اجتماعی را به دو دسته نخستین و ثانوی تقسیم می کند.
گروه نخستين: منظورگروهی است که درآن افراد روابط نزدیک و صمیمانه یا چهره به چهره دارند مثل خانواده ودوستان.
گروه ثانوی :گروهی است که در آن روابط افراد حالت رسمی تر، غیر صمیمانه تر و کم دامنه تری دارد. مثل کارمندان یک اداره.
از انواع ديگر گروه هاي اجتماعي موارد زير را مي توان نام برد:
1- درون و برون گروه: فردی که عضو گروه معینی است نسبت به آن گروه حالت درون گروه دارد در مقابل گروههای دیگری که فرد درآن عضویت ندارد برای او درحکم برون گروه هستند.
گراهام سمنر، عقیده داشت که افراد درون گروه خصوصیاتی از این نوعند: روابط افراد بطور کلی بر اساس مسالمت و آرامش است، همه اعضا دارای روحیه همکاری و کمک به دیگران هستند و بالاخره همکاری مشترک میان اعضا وجود دارد. "سمنر" در عین حال معتقد به مخالفت با اعضای گروه با کسانی است که حالت برون گروه را دارند.
2- انبوه خلق: منظور از انبوه خلق تجمع عده ای از افراد در محل مشخص و بر اثر بروز سانحه یا علت خاصی است که ابتدایی ترین و ناپایدارترین گروه اجتماعی است.
3- گروه مرجع: ازاین جهت اهمیت دارند که رفتار،آآگاهی ها،ایدئولوژی ها وبالاخره افکارمعینی را به افرادالقاء می کند. گروه مرجع آن گروهی است كه عقاید ، اعمال و رفتارش مورد توجه ، اعتماد و عمل اعضا و یا سایر کسانی که احتمالا در آن گروه حتی عضویت ندارند می باشد. مثل پیشوایان مذهبی.
در ضمن گروه های مرجع همیشه نقش مثبت ندارند و شرط اصلی تابعیت از گروه عضویت در آن نیست.
گروه اجتماعی و رفتار جمعی:
مهمترین صور و فعالیتهای گروهی عبارتند از :
1- همکاری: مقصود از آن یکی بودن مساعی افراد برای رسیدن به هدف یا هدف های مشترک است.
2- همانند شدن: که مفهوم آن اخذ اخلاق و رفتار و آداب و رسوم خاصی است.
3- رقابت: که منظور رسیدن به هدفی است که مورد نظر دیگران هم هست.
4- کشمکش: که در آن نوعی مقابله و برخورد شدید با دیگران مشهود است.
پیوستگی گروهی و مبادرت به رفتارهای جمعي ومشترك درگروه تحت تاثیرعوامل زیر است:
1- عوامل فرهنگی (نقاط مشترک و پیوند فرهنگی)
2- ابعاد گروه (تعداد افراد و شبکه روابط اجتماعی)
3- عوامل اقتصادی (نیازمندی های انسان عامل مهمی در برقراری ارتباط با دیگران است)
4- تجانس گروه (که تاثیر قابل توجهی در پیوستگی افراد دارد).
يكي از انواع مطالعات در رابطه با گروه هاي اجتماعي گروه سنجی است :و آن عبارت است ازبررسی روابط متقابل میان افراد در گروه ها یا مطالعه ي مبادلات روانی افراد در موقعیت های گروهی است.
موره نو: افراد را در گروه به صورت اتم های اجتماعی در نظر می گرفت و عقیده داشت میان افراد که در گروه مشخصی هستند روابطی مبتنی بر موافقت یا مخالفت و صور دیگر موجود است که می توانیم با روشهای گروه سنجی این روابط را مطالعه کنیم.
فصل سي و يكم :قشرها وطبقات اجتماعي
درتمام جوامع نظامي از سلسله مراتب اجتماعي وجود دارد كه توسط آن اعضايش در موقعيت هايي كه بالاتر وپايين تر دررابطه بايكديگر ناميده مي شود قرار دارند.
اضطلاج قشر از علم زمين شناسي وارد علوم اجتماعي شده است
قشر درعلم زمين شناسي به معني طبقات ولايه هاي خاك و زمين است ودر علوم اجتماعي به اين معني است كه : جامعه از لايه ها وطبقات مختلف تشكيل شده است كه مي توان براساس آن افراد آن جامعه را طبقه بندي كرد.
قشر اجتماعي : هر جامعه از تعدادي سلسله مراتب عمودي ساخته شده كه مبناي اين طبفه بندي متكي به ارزش هاي خاصي است وبراساس آن افراد درسلسله مراتب بالا تر از پرستيژ بيشتر، نيرووقدرت بيشتري هستند از كساني كه در سلسله مراتب پايين تري قرار دارند.
در تمام جوامع گرايش بالنسبه عمومي وجود دارد كه درميان مردم به ارزش يابي اختلافاتي كه از نظر اجتماعي معني دار هستند بپردازند.
قشر بندي اجتماعي تنها جنبه ي اقتصادي ندارد بلكه ملاك هايي چون شغل، ومذهب راپايه ي قضاوت قرار مي دهند.
از مفاهيمي كه غالبأ در كنار مفهوم قشروطبقه مطرح ميگردد بيش از همه مفاهيم پايگاه اجتماعي وتحرك اجتماعي است.
پايگاه اجتماعي : عبارت است ازاعتبار يا ارزش، موقعيت و پرستيژ افراد در يك موقعيت معين يا جامعه ي معين.پايگاه اجتماعي داراي تأثيراتي درنفوذ اجتماعي ، احترام اجتماعي وروابط اجتماعي فرد است.
پايگاه اجتماعي با نقش هاي اجتماعي وگروه هاي اجتماعي رابطه ي مسلمي دارد . تعدد نقش هاي اجتماعي وبالطبع عضويت در گروه هاي مختلف، تعدد پايگاه اجتماعي را براي افراد بهمراه دارد.
از طرفي پايگاه اجتماعي مربوط به يك نقش از جامعه اي با جامعه ديكر در همان نقش وهمچنين در طول زمان در يك جامعه ممكن است متفاوت باشد.
پايگاه اجتماعي هرچند با طبقه وقشرنيزرابطه ي متقابل دارد اما مفهوم كاملا ويژه اي است.